پنیرگویش خلخالاَسکِستانی: panir دِروی: penir شالی: panir کَجَلی: panir کَرنَقی: panir کَرینی: panir کُلوری: panir گیلَوانی: penir لِردی: pandir
پنیرگویش کرمانشاهکلهری: panɪr گورانی: panɪr سنجابی: panɪr کولیایی: panɪr زنگنهای: panɪr جلالوندی: panɪr زولهای: panɪr کاکاوندی: panɪr هوزمانوندی: panɪr
کلچیدنلغتنامه دهخداکلچیدن . [ ک َ دَ ] (مص ) بستن شیر و مانند آن چنانکه در جغرات . دلمه شدن چنانکه شیر و خون . بسته شدن شیر بصورت ماست و پنیر یا لور. خثور. بریدن شیر. دفزک شدن شیر
کلچانیدنلغتنامه دهخداکلچانیدن . [ ک َ دَ ] (مص ) شیر را «لور» یا «پنیر» یا «ماست » کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کلچیدن شود.
کلچانندهلغتنامه دهخداکلچاننده . [ ک َ ن َن ْ دَ / دِ ] (نف ) آنکه بکلچاند. آنکه شیر را «لور» یا «پنیر» یا «ماست » کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کلچانیدن و کلچیدن شود.
کلچانیدهلغتنامه دهخداکلچانیده . [ ک َ دَ / دِ ] (ن مف ) شیری که بسته و دلمه کرده باشند. شیری که بصورت لور یا پنیر یا ماست درآورده باشند. شیر بریده و ستبر کرده . (از یادداشتهای مرحوم
لورالغتنامه دهخدالورا. (اِ) پنیر تر را گویند. و آن را دَلَمه پنیر خوانند. (برهان ). رجوع به لور شود.