پنهانشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط نهانشده، مخفی، متواری، فراری، کمینکرده، درکمین نقابدار، مستتر
پنهانساز 1obscurantواژههای مصوب فرهنگستانآنچه شناسایی یا مراقبت یا هدفیابی یا هدایت سلاح را برای دشمن غیرممکن یا دشوار میسازد