پِنْدَریگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی انگار ، انگاری ، اینطور که معلوم است ، اینگونه که از شواهد بر می آید.
پندرجانلغتنامه دهخداپندرجان . [ پ َ دَ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان حمزه لو در بخش خمین کمره از شهرستان محلات در 24هزارگزی شمال خمین دارای 545 تن سکنه . مزرعه ٔ انجیرک جزء این ده است .
پندرزلغتنامه دهخداپندرز. [ پ ُ دَ ] (اِ) زردی . (آنندراج ). || سوزن کلان که بدان جوال و مانند آن دوزند. (آنندراج ). || سکّین و کارد بزرگ که بدان کفشگران کار کنند. (آنندراج ). و ا
پندرجانلغتنامه دهخداپندرجان . [ پ َ دَ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان حمزه لو در بخش خمین کمره از شهرستان محلات در 24هزارگزی شمال خمین دارای 545 تن سکنه . مزرعه ٔ انجیرک جزء این ده است .
پندرزلغتنامه دهخداپندرز. [ پ ُ دَ ] (اِ) زردی . (آنندراج ). || سوزن کلان که بدان جوال و مانند آن دوزند. (آنندراج ). || سکّین و کارد بزرگ که بدان کفشگران کار کنند. (آنندراج ). و ا
شندرلغتنامه دهخداشندر. [ ش ِ دِ ] (ص ) جندر. ژنده . کهنه و فرسوده .- شندر پندر ؛ پندر ظاهراً از توابع شندر است و شندر و شندره و شرنده به معنی ژنده و کهنه و پاره پاره است و در مو