پنج انگشتلغتنامه دهخداپنج انگشت . [ پ َ اَ گ ُ ] (اِ مرکب ) مجموع انگشتان هر یک از دست و پا که به کف پیوسته است . || انگشته ، و آن افزاریست که برزگران بدان دانه و کاه به باد دهند تا
پنج انگشتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) = انگشت۲. آلت چوبی که با آن خرمن کوفته را بر باد میدهند تا کاه از دانه جدا شود؛ انگشته؛ چارشاخ.۳. (زیستشناسی) درختچهای با برگهای پنجهای شبی
پنج انگشتلغتنامه دهخداپنج انگشت . [ پ َ اَ گ ُ ] (اِخ ) (کوه ...) کوهی در کردستان و ترکان آن را بش پرماق خوانند. سفیدرود از این کوه سرچشمه میگیرد. (نزهةالقلوب حمداﷲ مستوفی چ فرنگ ص 2
پنج انگشتلغتنامه دهخداپنج انگشت . [ پ َ اَ گ ُ ] (اِخ ) موضعی در حدود همدان ، نزدیک دینور و در آنجا سنجر در هشتم رجب 526 هَ . ق . لشکر خلیفه را مغلوب کرده و قراجه فرمانده ٔ آن سپاه ر
پنج انگشتلغتنامه دهخداپنج انگشت . [ پ َ اَ گ ُ ] (اِخ ) نام موضعی نزدیک به مراغه ٔ آذربایجان . (برهان قاطع).
پنجگویش خلخالاَسکِستانی: penj دِروی: penj شالی: panj کَجَلی: panj کَرنَقی: panj کَرینی: panj کُلوری: panj گیلَوانی: penj لِردی: panj
پنج برگلغتنامه دهخداپنج برگ . [ پ َ ب َ ] (اِ مرکب ) بنطافیلون . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و نیز رجوع به پنج انگشت شود.
پنج گشتلغتنامه دهخداپنج گشت . [ پ َ گ ُ ] (اِ مرکب ) نباتی است که به هندی سنهانو گویند. (غیاث اللغات ). تخم آن را فلفل صفالبه نامند. پنج انگشت . رجوع به پنج انگشت شود.