پنجولفرهنگ انتشارات معین(پَ) (اِمر.) ناخن دست انسان یا پنجة برخی از حیوانات مانند گربه ، پلنگ و مانند آن .
خنج انداختنواژهنامه آزادپنجول انداختن، خراشیدن پوست دیگری با ناخن پنجول انداختن، خراشیدن پوست دیگری با ناخن
پنجوسورلغتنامه دهخداپنجوسور. [ ] (اِخ ) نام یکی از امراء عصر شیرشاه پادشاه دهلی . رجوع شود به تاریخ شاهی تألیف احمد یادگار ص 172 و 188 و 205 و 224 و 255.
پنجول زدنلغتنامه دهخداپنجول زدن . [ پ َ زَ دَ ] (مص مرکب ) در تداول زنان و کودکان ، با ناخن های دست خراشیدن یا ریش کردن روی یا تن کسی را. با نوک ناخن ها خستن خواستن : گربه پنجول زد.
پنجوللغتنامه دهخداپنجول . [ پ َ ] (اِ) در تداول کودکان و زنان ، صورتی از پنجه با ناخنهای تیز و دراز.
ورطةدیکشنری عربی به فارسیپنجول زدن , با ناخن و جنگال خراشيدن , خاراندن , پاک کردن , زدودن , باکهنه ياچيزي ساييدن يا پاک کردن , تراشيدن , خراشيدن , خراش , اثر خراش , گير , گرفتاري