پنجه زدنفرهنگ انتشارات معین( ~. زَ دَ) (مص م .) 1 - چنگ زدن . کسی را زخمی کردن . 2 - کنایه از: درافتادن با کسی ، جنگیدن .
پنجه زدنلغتنامه دهخداپنجه زدن . [ پ َ ج َ/ ج ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) پنجه انداختن برای زورآزمائی . || ستیزه کردن . نزاع کردن : پس از پنجاه چله در چهل سال مزن پنجه درین حرف ورق مال . نظ
پنجه بر روی کسی زدنلغتنامه دهخداپنجه بر روی کسی زدن . [ پ َ ج َ / ج ِ ب َ ی ِ ک َ زَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از روسیاه کردن باشد. (برهان قاطع). || به روی کسی ایستادن و یک و دو کردن .
پنجه افکندنلغتنامه دهخداپنجه افکندن . [ پ َ ج َ / ج ِ اَ ک َ دَ] (مص مرکب ) پنجه زدن و پنجه کردن و پنجه انداختن . پنجه گرفتن . ستیزه کردن . زور کردن با کسی به پنجه .