پناهیلغتنامه دهخداپناهی . [ پ َ ] (اِخ ) یکی از شعرای عثمانی است از اهالی روم ایلی در قرن دهم هجری . (قاموس الاعلام ترکی ).
پناهیلغتنامه دهخداپناهی . [ پ َ ] (اِخ ) (مولانا...) درتذکره ٔ مجمعالخواص آمده است : او از همدان و فرزند مرد آن ولایت خواجه میرم بیک کلانتر است . الحق خانواده ٔ خوبی هستند و اربا
پناهیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پناه بردن؛ پناهنده شدن: ◻︎ بر که پناهیم تویی بینظیر / در که گریزیم تویی دستگیر (نظامی۱: ۷)، ◻︎ بدید از بد و نیک آزار اوی / به یزدان پناهید در کار اوی (فردوس
پناهیدهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پناهبرده؛ پناهگرفته.۲. کسی که دیگری به او پناه برده؛ پناهدهنده.
پناهیدگیلغتنامه دهخداپناهیدگی . [ پ َ دَ / دِ ] (حامص ) حالت و چگونگی پناهیده . رجوع به پناهیده شود.
پناهیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پناه بردن؛ پناهنده شدن: ◻︎ بر که پناهیم تویی بینظیر / در که گریزیم تویی دستگیر (نظامی۱: ۷)، ◻︎ بدید از بد و نیک آزار اوی / به یزدان پناهید در کار اوی (فردوس
پناهیدگیلغتنامه دهخداپناهیدگی . [ پ َ دَ / دِ ] (حامص ) حالت و چگونگی پناهیده . رجوع به پناهیده شود.
پناهیدنلغتنامه دهخداپناهیدن . [ پ َ دَ ] (مص ) پناه بردن . پناه کردن . اندخسیدن . پناه جستن . عوذ.لوذ. التجاء. ملتجی شدن . حمایت خواستن : به یزدان پناهد بروز نبردنخواهد بجنگ اندرون
پناهیدهلغتنامه دهخداپناهیده . [ پ َ دَ / دِ ] (ن مف ) پناه گرفته . پناه کرده . التجایافته . ملتجی شده : هم آنگاهشان خواند از جای خویش به یزدان پناهیده رفتند پیش . فردوسی .|| پناه د