پلیسفرهنگ انتشارات معین(پُ) [ فر . ] (اِ.) 1 - مجموعة نیروهای انتظامی یک کشور، شهر یا جامعه . 2 - پاسبان ، آژان .
زَّبَانِيَةَفرهنگ واژگان قرآنفرشتگان موکل بر آتش (زبانية در کلام عرب به معناي پليس است ودر سوره مبارکه علق معنايش اين است که و ما به زودي پليسهاي موکل بر آتش را که فرشتگاني خشن و پر نيرو ه
مداهمةدیکشنری عربی به فارسیتاخت و تاز , يورش , حمله ناگهاني , ورود ناگهاني پليس , يورش اوردن , هجوم اوردن
شرطةدیکشنری عربی به فارسیخط پيوند , خط ربط , نشان اتصال , ايست در سخن , بريدگي , اداره شهرباني , پاسبان , حفظ نظم وارامش (کشور يا شهري را) کردن , بوسيله پليس اداره وکنترل کردن
عداءدیکشنری عربی به فارسیتجاوز , جنگ , محاربه , کج خلقي , عداوت , دشمني , جنگ ونزاع , عداوت کردن , () (قرون وسطي) حق موروثي , ريشه هوايي , دونده , گردنده , گشتي , افسر پليس , فروشنده سي