پلوسلغتنامه دهخداپلوس . [ پ ُ ] (اِ) مخفف چاپلوس است که فریب دادن به چرب زبانی باشد. (برهان قاطع). چرب زبانی و فریب . (فرهنگ خطی ). || (ص ) فریبنده که به چرب سخن مردم را از راه
پلوس پرسالغتنامه دهخداپلوس پرسا. [ پ ُ پ ِ ](اِخ ) پلوس فارسی . پل ایرانی . حکیمی از مردم ایران .او راست کتابی در فلسفه بنام انوشیروان و در این کتاب جایگاه دانش را بالاتر از دین قرار
پلوسنلغتنامه دهخداپلوسن . [ پ ِ س َ ] (اِخ ) کرسی بخش لورا در ناحیه ٔ سنت اتین و 45هزارگزی آن . دارای 3269 تن سکنه .
پلوس پرسالغتنامه دهخداپلوس پرسا. [ پ ُ پ ِ ](اِخ ) پلوس فارسی . پل ایرانی . حکیمی از مردم ایران .او راست کتابی در فلسفه بنام انوشیروان و در این کتاب جایگاه دانش را بالاتر از دین قرار
پلوسنلغتنامه دهخداپلوسن . [ پ ِ س َ ] (اِخ ) کرسی بخش لورا در ناحیه ٔ سنت اتین و 45هزارگزی آن . دارای 3269 تن سکنه .
طوغان پلوسرکانلغتنامه دهخداطوغان پلوسرکان . [ طَ پ ُ س َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان اسفندآباد بخش قروه ٔ شهرستان سنندج نزدیک پلوسرکان . سکنه 30 تن . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).