پِنْدَریگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی انگار ، انگاری ، اینطور که معلوم است ، اینگونه که از شواهد بر می آید.
پدندرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= پدراندر: ◻︎ از پدر چون از پدندر دشمنی بیند همی / مادر از کینه بر او مانند مادندر شود (لبیبی: شاعران بیدیوان: ۴۸۱).
پسندرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= پسراندر: ◻︎ جز به مادندر نماند این جهان گربهروی / با پسندر کینه دارد همچو با دختندرا (رودکی: ۵۱۹).
پاندرلغتنامه دهخداپاندر. [ دُ ] (اِخ ) در اساطیر یونانی نام نخستین زنی که وولکن آفرید و می نِرو ربةالنوع عقل وی را جان بخشید و به همه ٔ لطائف و هنرها بیاراست و ژوپیتر دُرجی بدو ه