پلاژلغتنامه دهخداپلاژ. [ پ ِ ] (اِخ ) قومی باستانی که در ازمنه ٔ ماقبل تاریخ میزیستند یونان و گنک باراژه و سواحل آسیای صغیر و ایطالیا را اشغال کرده بودند. این قوم بدوی هیچگاه مل
پلاژفرهنگ انتشارات معین(پِ) [ فر. ] (اِ.) 1 - ساحل کم شیب دریا. 2 - مجموعة تأسیسات رفاهی یا تفریحی یا اقامتی کنار ساحل ، ساحل سرا. (فره ).
پلاژفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهساحل دریا که مسطح و هموار باشد و مردم برای تفرج و آبتنی به آنجا بروند.
پلاژلغتنامه دهخداپلاژ. [ پ ِ ] (اِخ ) پادشاه استوریا (اشتریه )، ایالتی در جهت شمالی اسپانیا. او در اول همدست ردریک پادشاه اسپانیا بود و پس از آنکه ردریک بدست مسلمین مغلوب شد وی
پلاژ دوملغتنامه دهخداپلاژ دوم . [ پ ِ ژِ دُ وُ ] (اِخ ) پاپ رم از579 تا590 م . این پاپ با آن مذاهب که در ایستریا بظهور آمد مخالفت میکرد. (قاموس الاعلام ترکی : پلاج ).
پلاژاندنواژهنامه آزادمصدر,بمعنی سوزاندن موی کله و پاچه, واپلاژان,یعنی بسوزان,فعل امر,واپلاژانده اند,یعنی سوزانده اند.
پلاژیلغتنامه دهخداپلاژی . [ پ ِ ] (اِخ ) (سَنت ...) زندان مشهور پاریس که سابقاً در پاریس کوچه ٔ «پوئی دو لرمیت » واقع بوده و بسال 1792 م . تأسیس شده و بسال 1899 منهدم گردیده است
پلاژیلغتنامه دهخداپلاژی . [ پ ِ ] (اِخ ) نام قدیسه ای از نصاری از اهل انطاکیه . در سال 311 م . او برای حفظ ناموس خود از بالای تخته سنگی مرتفع خود را بزیر افکند و وفات یافت . ذکرا
پلاژ دوملغتنامه دهخداپلاژ دوم . [ پ ِ ژِ دُ وُ ] (اِخ ) پاپ رم از579 تا590 م . این پاپ با آن مذاهب که در ایستریا بظهور آمد مخالفت میکرد. (قاموس الاعلام ترکی : پلاج ).