پلاسیpannusواژههای مصوب فرهنگستانابری شبیه به تکههای ژنده که گاهی لایۀ پیوستهای تشکیل میدهد و زیر ابر دیگری قرار میگیرد یا بدان متصل میشود؛ این ابر فرعی اکثراًًً همراه با فرازپوشنی و باراپ
پلاسیلغتنامه دهخداپلاسی . [ پْلا/ پ ِ ] (اِخ ) نام قصبه ای است در ایالت کلکته ٔ هندوستان در 84 هزارگزی جنوبی مرشدآباد. عساکر انگلیس در سال 1757 م . نواب بنکاله را در این قصبه مغل
بارپلاسcargo matواژههای مصوب فرهنگستانپلاسی بافتهشده از الیاف گوناگون که از آن برای محافظت از برخی کالاها استفاده میشود
پلاسیدلغتنامه دهخداپلاسید. [ پْلا / پ ِ ] (اِخ ) (سن ...) رهبان بندیکتن متولد در رم ، او همراه سن بنوا به کوه کاسن رفت . ذکران او پنجم اکتبر است .
پلاسیدگیلغتنامه دهخداپلاسیدگی . [ پ َ دَ / دِ ] (حامص ) حالت و چگونگی پلاسیده . رجوع به پلاسیده شود.