پالwarp 1واژههای مصوب فرهنگستانطناب یا بافۀ سیمی ستبری که با آن شناور را در بندر میبندند یا مهار میکنند
پاللغتنامه دهخداپال . (اِ) ریسمان است و از این مرکب است پالدم یعنی رسنی که در دم اسب کنند. (فرهنگ رشیدی ). || (نف مرخم ) پالاینده ، چنانکه در ناخن پال .
پاللغتنامه دهخداپال . (اِخ ) قریه ای است به یک فرسنگی میانه ٔ جنوب و مشرق گله دار و در قدیم قصبه ٔ بلوک گله دار بود.