پافرهنگ مترادف و متضاد۱. خطوه، رجل، شلنگ، قدم، گام، لنگ ۲. همبازی ۳. پایین، ته، دامن، ذیل، زیر ۴. تاب، توان، طاقت، قدرت، قوت، یارا ۵. اساس، اصل، بن، بیخ، پایه
پافرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد زانو، ران، ساق پا، کف پا، پاشنه، شست، انگشت پا، ناخن پا، قوزک، مچ، کشالۀ ران سُم، مژک رهگذر، عابر ◄ پیاده، فرد پیاده پیادهرو گام، قدم ◄ خرام، رقص،
کتومدیکشنری عربی به فارسیحلزون دوکپه اي يا صدف خوراکي از جنس پعثتعن , گوشت صدف , بچنگال گرفتن , محکم گرفتن
پرعتابلغتنامه دهخداپرعتاب . [ پ ُ ع ِ ] (ص مرکب ) پرملامت . پرپرخاش : رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش که شد ز شیوه ٔ آن چشم پرعتاب خجل .حافظ.
پرعشوگیلغتنامه دهخداپرعشوگی . [ پ ُ ع ِ وَ / وِ ] (حامص مرکب ) پرفریبی . پرفریبی که با تسویف همراه باشد.