پشیزهفرهنگ انتشارات معین(پَ زِ) (اِ.) = پشیز: 1 - پولک فلزی ریز که بر جامه یا هر چیز دیگر بدوزند. 2 - چیزی است از برنج و امثال آن که مابین دسته و تیغة کارد وصل کنند برای استواری . 3 -
پشیزهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پولک.۲. پولکهای ریز فلزی که به جامه یا چیز دیگر بدوزند.۳. (زیستشناسی) = پولک۱
پشیزهلغتنامه دهخداپشیزه . [ پ َ زَ / زِ ] (اِ) پول ریزه باشد بغایت تنک و کوچک . (فرهنگ جهانگیری ). گویند زری باشد قلب در نهایت نازکی و کوچکی . (برهان قاطع). پول خرد از مس یا برنج
پشیزفرهنگ مترادف و متضاداندک، پاپاسی، پشیزه، پولخرد، پولسیاه، دینار، شاهی، عباسی، غاز، فلس، قاز، مبلغناچیز
فسیطلغتنامه دهخدافسیط. [ ف َ ] (ع اِ) پشیزه ٔ سر خرما. || دمچه ٔ خرما. (منتهی الارب ). || چیده ٔ ناخن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
پشیزفرهنگ مترادف و متضاداندک، پاپاسی، پشیزه، پولخرد، پولسیاه، دینار، شاهی، عباسی، غاز، فلس، قاز، مبلغناچیز
ذوفلسلغتنامه دهخداذوفلس . [ ف َ ] (ع ص مرکب ، اِ مرکب ) خداوند پشیزه . درم دار. صاحب فلس . حیوان فلس دار چون اکثرماهیان . و مورچه خوار و تاتو. و بزمچه (کروکدیل ).
بشیزلغتنامه دهخدابشیز. [ ب َ ] (اِ)پشیز. پشیزه . پولی باشد که از مس زنند و خرج کنند وبعضی گویند درم برنجین بود و چیزی که بجای درم ستانند. (اوبهی ). چیزی بود که بجای درم رود، گوی