پشوتنلغتنامه دهخداپشوتن . [ پ َ ت َ ] (اِخ ) در اوستا فقط یک بار به اسم پشوتن (پشوتنو) برمی خوریم آنهم در ویشتاسپ یشت که معمولاً در جزو اوستای حالیه نوشته نشده است در فرگرد اول ی
پشتونواژهنامه آزادیکی از اقوام افغانستان که به زبان پشتو صحبت میکنند. تیره ای از آریایی ها که از آنها در شاهنامه و اوستا با نام های (Ava-jan) و همچنـین اپ - جـن (Apa-jan) و در سـ
پلوتنفرهنگ انتشارات معین(پُ لُ تُ) [ فر. ] (اِ.) 1 - نهمین سیاره از منظومة شمسی .2 - خدای عالم مردگان و دوزخ در اساطیر یونان .
پشتنکلغتنامه دهخداپشتنک . [ پ ُ ت َ ن َ ] (ص مرکب ) فرومایه . پست . معیوب . و نیز رجوع به پشتلنگ شود.
پلوتنلغتنامه دهخداپلوتن . [ پْلو / پ ُ ت َ ] (اِخ ) پلوتینس یا فلوطین که او را در کتب اسلامی شیخ الیونانی نامند. معروفترین فیلسوف از افلاطونیان اخیر است در کتاب سیر حکمت آمده است
بشوتنلغتنامه دهخدابشوتن . [ ب َ / ب ِ ت َ ] (اِخ ) پشوتن معنی ترکیبی آن راصاحب فرهنگ . «انجمن آرا» و «آنندراج ». تن خود را بشوی دانسته اند بخیال اینکه کلمه دری باشد اما چنین نیست
فشلغتنامه دهخدافش . [ ف َ ] (ص ) پریشان . || (اِ) کاکل اسب را نیز گویند. (برهان ). کاکل اسب . یال . (فرهنگ فارسی معین ) : پشوتن همی رفت پیش سپاه بریده فش و یال اسب سیاه . فردو
فرشوکرلغتنامه دهخدافرشوکر. [ فْرَ / ف ِ رَ ش ُ ک َ رَ ] (اِخ ) در اوستا چهار پسر از کی گشتاسپ نام برده شده اندکه عبارتند از: پشوتن ، اسفندیار، فرشیدورد و فرشوکر. از فرزند اخیر او
نیکوییلغتنامه دهخدانیکویی . (حامص ) نیکوی . خیر. خوبی . مقابل شر و بدی : به شه گفت گیو ار تو کیخسروی نبینی ازین آب جز نیکوی . فردوسی .نگیرد ترا دست جز نیکوی که از مرد دانا سخن بشن
کتایونلغتنامه دهخداکتایون . [ ک َ ] (اِخ ) دختر قیصر روم ، زن گشتاسب و مادر اسفندیارباشد. (ناظم الاطباء). هنگامی که گشتاسب به روم رفت کتایون وی را دید و خواستارش شد. بنابه روایت ش