پشمکلغتنامه دهخداپشمک . [ پ َ م َ ] (اِ مصغر) مصغر پشم . || حلوائی است مشهور. (برهان قاطع). قسمی شیرینی . حلوائی که با کثرت ورزش و کشش چون موی و پشم سازند. نوعی حلوا یعنی شیرینی
پشمکفرهنگ انتشارات معین(پَ مَ) (اِمصغ .) نوعی شیرینی از شکر و روغن بو داده که به شکل تارهای سفید و دراز شبیه پشم درست کنند.
پشمکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی شیرینی، به شکل تارهای سفید دراز شبیه پشم، که از شکر درست میکنند.
پشمکیلغتنامه دهخداپشمکی . [ پ َ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به پشمک . || پشمک فروش . || سَبُک از حیث وزن .
پرمکپسلغتنامه دهخداپرمکپس . [ پْرُ / پ ِ رُ م ِ ک ُ ] (فرانسوی ، اِ) نوعی از حشرات دارای بالهای باریک از خانواده ٔ کورکولیونیده در امریکای جنوبی .
پشمکیلغتنامه دهخداپشمکی . [ پ َ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به پشمک . || پشمک فروش . || سَبُک از حیث وزن .
شاربینلغتنامه دهخداشاربین . [ رِ ب َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ شارب . دو بروت : گفتم او لحیه ای داشت از حلوای پشمک که دست و شانه ٔ لحم و چرب و سرخ در آن کم بود، گفتند محاسن یقه ٔ سمور و شا