کوه پشتلغتنامه دهخداکوه پشت . [ پ ُ ] (ص مرکب ) بر وزن و معنی کوزپشت است که به عربی هضبه خوانند. (برهان ). کج و خمیده و کوزپشت . (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف «کوزپشت » است ، ولی لغت
پشتکوهلغتنامه دهخداپشتکوه . [ پ ُ ت ِ ] (اِخ ) نام سلسله ٔ جبالی در مغرب ایران . از دره ٔ دیاله تا آب دیز (آب ِ دز) کوههای این ناحیه به دو قسمت جداگانه تقسیم میشود: اولی را پیشکوه
پشتکوهلغتنامه دهخداپشتکوه . [ پ ُ ] (اِخ ) (ده ...)دو فرسخ و نیم جنوب باشت است . (فارسنامه ٔ ناصری ).
پشتکوهلغتنامه دهخداپشتکوه . [ پ ُ ] (اِخ ) از بلوکات یزد، حد شمالی مهریز و میانکوه و پیشکوه ، حد شرقی جاده ٔ کرمان و قسمت شمالی شهر بابک ، حد جنوبی گردنه ٔ ابرقو و حد غربی کوهستان
کوهلغتنامه دهخداکوه . (اِ) معروف است و عربان جبل خوانند. (برهان ). ترجمه ٔ جبل . (آنندراج ). هر برآمدگی کلان و مرتفعی در سطح زمین خواه از خاک باشد و یا سنگ و به تازی جبل گویند.
نپنیلغتنامه دهخدانپنی . [ ن ِ ] (اِخ ) از دهات دهستان نرم آب بخش دودانگه ٔ شهرستان ساری ، در 11 هزارگزی جنوب شرقی سعیدآباد بر کنار راه پشت کوه ، در منطقه ای کوهستانی و مرطوب واق
کاشمرلغتنامه دهخداکاشمر. [ م َ ] (اِخ ) نام یکی از شهرستان های استان نهم کشور ایران و محدود است از طرف خاور به شهرستان تربت حیدریه ، از شمال به شهرستان نیشابور، از باختر و شمال ب
رابرلغتنامه دهخدارابر. [ ب ُ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش بافت شهرستان سیرجان . این دهستان در شمال خاوری بافت واقع و حدود آن بشرح زیر است : از طرف شمال به دهستان قلعه عسکر، از
تیغلغتنامه دهخداتیغ. (اِ) کارد تیز باشد و شمشیر. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 231). شمشیر. (برهان ) (اوبهی ) (فرهنگ فارسی معین ) (انجمن آرا). شمشیر و سیف و کارد و چاقو. (ناظم الاطبا