پشت پاdorsum of foot, dorsal region of foot, dorsum pedis, regio dorsalis pedisواژههای مصوب فرهنگستانسطحی از پا که در حالت ایستاده رو به بالاست
پشت پالغتنامه دهخداپشت پا. [ پ ُ ت ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پشت پای . ظاهر قدم (مقابل کف پا). قدم . (مهذب الاسماء). حِمارَه : گهی بر طارم اعلی نشینیم گهی بر پشت پای خود نبینیم
پشت پا زدنفرهنگ انتشارات معین(پُ تِ. زَ دَ) (مص م .) 1 - به پشت پای کسی زدن تا بر زمین افتد. 2 - ترک کردن ، رها کردن .
پشت پا خاریدنلغتنامه دهخداپشت پا خاریدن . [ پ ُ دَ ](مص مرکب ) پا پشت پای ...؛ کنایه از شاد شدن و خوش آمدن و خوشحال گردیدن باشد. (برهان قاطع) : اینکه او پشت دست میخایدهمه را پشت پای میخا
پشت پا خاریدنلغتنامه دهخداپشت پا خاریدن . [ پ ُ دَ ](مص مرکب ) پا پشت پای ...؛ کنایه از شاد شدن و خوش آمدن و خوشحال گردیدن باشد. (برهان قاطع) : اینکه او پشت دست میخایدهمه را پشت پای میخا
پشت پا زدنلغتنامه دهخداپشت پا زدن . [ پ ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) (یا... بر چیزی ) با تحقیر و استخفاف رد کردن . بدور افکندن . رها کردن . چشم پوشیدن . ترک گفتن . ترک دادن . (برهان قاطع). اع