پسانداز اجباریforced savingواژههای مصوب فرهنگستانوضعیتی اقتصادی که در آن مردم بهدلیل کمبود کالا یا گرانی آن، مبالغ کمتری از درآمد خود را خرج میکنند
پسانداز الزامیcompulsory savingواژههای مصوب فرهنگستانوجوه پساندازی که باید آنها را بهعنوان شرایط اخذ وام یا پیشنیاز عضویت در نهادهایی مانند اتحادیههای اعتباری و شرکتهای تعاونی و مؤسسات خُرد مالی و بانکهای رو
پسانداز چرخة عمرlife-cycle savingواژههای مصوب فرهنگستانپساندازی حاصل از تمایل به هموارسازی مصرف در طول زندگی فرد و تأمین نیازهای ویژهای که در بزنگاههای مختلف زندگی او پدید میآید
ناسازنمای پساندازparadox of thrift, paradox of savingواژههای مصوب فرهنگستانافزایش نهایی تمایل به پسانداز که به کاهش سطح تعادلی پسانداز منجر میشود
اندوختنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپسانداز کردن؛ ذخیره کردن؛ اندوخته کردن؛ جمع کردن؛ اندوزیدن؛ فراهم کردن.
صرفهجویی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی صرفهجویی کردن، رعایت اقتصادراکردن، پسانداز کردن، اندوختن، اندوخته کردن
پسفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بنابراین: او بیمار شد، پس به مدرسه نرفت.۲. آنگاه؛ آنگه؛ بَعد از آن: بچهها بلند شدند، پس استاد آمد.۳. (اسم) عقب؛ پشت سر: ◻︎ تنِ من جمله پسِ دل رود و دل پس ت