پسندیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ارتضاء، انتخاب کردن، برگزیدن ۲. پذیرفتن، قبول کردن ۳. پسند کردن، مقبولیافتن ۴. تحسین کردن، ستودن
پسندیدنلغتنامه دهخداپسندیدن . [ پ َ س َ دی دَ ] (مص ) پذیرفتن . قبول کردن . راضی شدن به . رضا دادن . ارتضاء (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). رضوان .خوش آمدن . مطبوع داشتن . گزیدن بر.
پسندیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ، تأیید کردن، قبولداشتن، راضی بودن، پسند کردن، ترجیح دادن، اشکالی نیافتن، تحسین کردن، قدر چیزی رادانستن، گرامی داشتن، انتخاب کردن، دستچین کردن
جفا پسندیدنلغتنامه دهخداجفا پسندیدن . [ ج َ پ َ س َ دَ ] (مص مرکب ) ستم و جفا بر کسی روا داشتن .کسی را سزاوار و لایق ستم و ظلم دانستن : به یک خرده مپسند بر وی جفابزرگان چه گفتند خذ ما
خویشتن پسندیدنلغتنامه دهخداخویشتن پسندیدن . [ خوی / خی ت َ پ َ س َ دی دَ ] (مص مرکب ) خود پسندیدن . خودخواهی کردن . تکبر.
likeدیکشنری انگلیسی به فارسیپسندیدن، نظیر، دوست داشتن، خوب بودن، دل خواستن، بسان، همچنان، به تساوی، مانند، همانند، شبیه، همچون، قرین، هم شکل، هم جنس، متشابه، همگونه، مثل، چون، سان، چنان، چ
گزیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپسندیدن و جدا کردن چیزی یا کسی از میان چند چیز یا چند نفر؛ انتخاب کردن.