پسندهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپسندیده: ◻︎ آن چیست ز کردار پسنده که تو را نیست / آن چیست ز نیکویی و خوبی که نداری (فرخی: ۳۷۶ حاشیه).
پسندهلغتنامه دهخداپسنده . [ پ َ س َ دَ / دِ ](ن مف مرخم ) پسندیده . مقبول . مطبوع . مرغوب . خوش آیند.سزاوار. برگزیده . (برهان قاطع). مختار : آن چیست ز کردار پسنده که ترا نیست آن
پسندهلغتنامه دهخداپسنده . [ پ َ س َ دِ ] (اِخ ) نام یکی از دیه های تنکابن مازندران . (مازندران و استرآباد رابینو ص 106) .
بالا پسندهلغتنامه دهخدابالا پسنده . [ پ َ س َ دَ ] (اِخ )دهی است از دهستان نشتا شهرستان تنکابن که در 20 هزاروپانصدگزی جنوب خاوری تنکابن و یک هزاروپانصدگزی جنوب شوسه ٔ تنکابن به چالوس
بالا پسندهلغتنامه دهخدابالا پسنده . [ پ َ س َ دَ ] (اِخ )دهی است از دهستان نشتا شهرستان تنکابن که در 20 هزاروپانصدگزی جنوب خاوری تنکابن و یک هزاروپانصدگزی جنوب شوسه ٔ تنکابن به چالوس
شاه پسندفرهنگ انتشارات معین(پَ سَ) (اِمر.) گیاهی است زیبا که سردستة تیره شاه پسندها است و جزو ردة دولپه ای های پیوسته گلبرگ است . ساقة این گیاه چارگوش و زاویه دار و برگ هایش بیضوی دراز با
پسندیدهلغتنامه دهخداپسندیده . [ پ َ س َ دَ / دِ ] (ن مف ) پسند. پسنده . مقبول . پذیرفته . خوش آمد. خوش آیند. قبول کرده . (برهان قاطع). مطبوع . مرضی . مرضیه . مرتضی . (مهذب الاسماء)