پسرخواندهفرهنگ انتشارات معین( ~. خا دِ) (ص مف .) پسری که زنی یا مردی او را به جای پسر خود گرفته است .
پسرخواندهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنسبت پسری که مردی یا زنی او را به فرزندی پذیرفته باشد به آن مرد یا زن؛ پسرگیر.
پدرخواندهلغتنامه دهخداپدرخوانده . [ پ ِ دَ خوا / خا دَ / دِ ] (ص مرکب ) که بپدری برداشته باشند. که کسی را به پسری پذیرفته باشد.
لوثیوس وروسلغتنامه دهخدالوثیوس وروس . [ وِ ] (اِخ ) نام پسرخوانده ٔ آن تونینوس پیوس امپراطور روم . وی سردار سپاه روم و معاصر بلاش سوم پادشاه اشکانی و مأمور جنگ با پارتیها بوده است . (
سنیدلغتنامه دهخداسنید. [ س َ ] (ع اِ) پسرخوانده . (آنندراج )(منتهی الارب ). دعی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
ملتوطلغتنامه دهخداملتوط. [ م ُ ت َ وِ ] (ع ص ) پسرخوانده کسی را. (آنندراج ). کسی که دارای پسرخوانده باشد. || چسبیده و ملصق . (ناظم الاطباء).