پزشکی مردانandrologyواژههای مصوب فرهنگستانبررسی علمی بیماریهای مردانه، بهخصوص بیماریهای دستگاه تناسلی مردان
پزشکیفرهنگ انتشارات معین( ~.) 1 - (حامص .) طبابت ، معالجة بیماران . 2 - (ص نسب .) منسوب به پزشک ، طبی . ؛~ قانونی شاخه ای از فن پزشکی که از شناسایی آسیب های ناشی از جنایات بحث می کند
پزشکیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دانش معالجۀ بیماران؛ طبابت.٢. شغل و عمل پزشک؛ طبابت.۳. (صفت نسبی، منسوب به پزشک) آنچه مربوط به معالجۀ بیماران است؛ طبی.
پزشکیلغتنامه دهخداپزشکی . [ پ ِ زِ ] (حامص ، اِ) پجشگی . طب . معالجه . اِساء. اَسو. مواسات : اگر در پزشکیت بهره بدی وگر نامت از دور شهره بدی . فردوسی .پزشکی و درمان هر دردمنددر ت
پزشکیلغتنامه دهخداپزشکی . [ پ ِ زِ ] (حامص ، اِ) پجشگی . طب . معالجه . اِساء. اَسو. مواسات : اگر در پزشکیت بهره بدی وگر نامت از دور شهره بدی . فردوسی .پزشکی و درمان هر دردمنددر ت
میزراهپزشکیurologyواژههای مصوب فرهنگستانشاخهای از پزشکی که به بررسی و درمان بیماریهای دستگاه ادراری هر دو جنس و اندامهای تناسلی مردان میپردازد
اورولوژیفرهنگ انتشارات معین(اُ رُ لُ) [ فر. ] (اِ.) شاخه ای از پزشکی که به بررسی و درمان بیماری های دستگاه ادراری هر دو جنس و اندام های تناسلی مردان می پردازد، میزراه پزشکی . (فره ).
قرصفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (پزشکی) نوعی داروی خوراکی جامد که در شکلها و اندازههای مختلف و با خواص متفاوت عرضه میشود.۲. گردۀ نان؛ کلیچه؛ گرده.۳. هر چیز گرد: قرص خورشید، قرص ماه. قرص
مازوخیسملغتنامه دهخدامازوخیسم . [ زُ ] (فرانسوی ، اِ) منسوب به ساشه مازوخ در اصطلاح پزشکی ، تباهی و فساد اجرای عمل جنسی است به نحوی که با شکنجه و ضرب و شتم و آزارهای دیگرهمراه باشد.