پری ماهلغتنامه دهخداپری ماه . [ پ ُ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مص مرکب ) حالت بدر: و پری ماه را استقبال خوانند. (التفهیم ابوریحان ).
پرماهیلغتنامه دهخداپرماهی . [ پ ُ ] (حامص مرکب ) امتلاء قمر. حالت بدری . استقبال . (مفاتیح العلوم خوارزمی ).
پریماتواژهنامه آزادانسان واره؛ انسان ریخت؛ انسانِ نخستین؛ راسته ای از پستانداران که میلیون ها سال پیش می زیسته اند و گفته می شود که انسان ِ کنونی تکامل یافته ی آن هاست.
پرماهیلغتنامه دهخداپرماهی . [ پ ُ ] (حامص مرکب ) امتلاء قمر. حالت بدری . استقبال . (مفاتیح العلوم خوارزمی ).