پریشانفرهنگ مترادف و متضادآشفته، بیآرام، بیقرار، پراکنده، پراکندهخاطر، پریشانحال، تنگدست، درهم، دلواپس، ژولیده، سراسیمه، شوریده، متاثر، متشتت، متفرق، مختل، مشوش، مضطر، مضطرب، مغشوش، منگ،
پریشانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم شفته:] پریش، مغشوش، سردرگم، دستپاچه، نامرتب، پریشان خیال، سرگشته، گیج، مستغرق، مجذوب، رویایی، حواسپرت مضطرب، سرگشته، شیدا، سرگردان، حیران، متحیر، ه
فتالندهفرهنگ انتشارات معین(فَ یا فِ لَ دِ یا دَ) (ص فا.) 1 - پریشان کننده ، از هم پاشنده . 2 - شکافنده .
پریشفرهنگ انتشارات معین(پَ) (ص .) 1 - پریشان . 2 - به باد داده . 3 - (اِفا.) در ترکیب با واژه های دیگر معنی (پریشان کننده ) دهد: خاطرپریش . 4 - به صورت اضافه معنای پریشان می دهد، زلف
مشوشلغتنامه دهخدامشوش . [ م ُ ش َوْ وِ ] (ع ص ) پریشان کننده . (غیاث ). آمیزنده و پریشان کننده ٔ کار. (از محیطالمحیط) (ازاقرب الموارد). و رجوع به تشویش و ماده ٔ بعد شود.
مفنشللغتنامه دهخدامفنشل . [ م ُف َ ش ِ ] (ع ص ) پراکنده و پریشان کننده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مرد بی باک . گویند: اتانا مفنشلا لحیته ؛ ای مفنشئاً.