پریانلغتنامه دهخداپریان . [ پ َ ] (اِ) ج ِ پری . جِنَّة. رجوع به پری شود. || مخفف پرنیان است . (شعوری ). ابریشم و حریر و ململ . || چرم شتر.
پریاندرلغتنامه دهخداپریاندر. [ پ ِ ] (اِخ ) نام جبار کورنت که از 625 تا 585 ق .م . فرمان رانده است . وی را یکی از حکماء سبعه ٔ یونان بشمار آرند.
شاه پریانلغتنامه دهخداشاه پریان . [ هَِ پ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رئیس و بزرگ پریها. شاه اجنه . قهرمانی که در افسانه ها و فلکلورایرانی نقش های مهم بعهده دارد و آن موجودی است افس
ناخن پریانلغتنامه دهخداناخن پریان . [ خ ُن ِ پ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نوعی از صدف باشد وآن شبیه است به ناخن و بسیار خوشبوی می باشد و عربان اظفارالطیب خوانندش و در عطریات و دواها
پریاندرلغتنامه دهخداپریاندر. [ پ ِ ] (اِخ ) نام جبار کورنت که از 625 تا 585 ق .م . فرمان رانده است . وی را یکی از حکماء سبعه ٔ یونان بشمار آرند.
شاه پریانلغتنامه دهخداشاه پریان . [ هَِ پ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رئیس و بزرگ پریها. شاه اجنه . قهرمانی که در افسانه ها و فلکلورایرانی نقش های مهم بعهده دارد و آن موجودی است افس