پرگیالغتنامه دهخداپرگیا. [ پ ُ ] (ص مرکب ) گیاه ناک : یکی کوهش آمد بره پرگیابدو اندرون چشمه و آسیا.فردوسی .
نیکوگیاهلغتنامه دهخدانیکوگیاه . (ص مرکب ) پرگیاه . سرسبز و باطراوت . که گیاه در آن به زودی و آسانی بردمد و رشد کند: عثمر؛ ریگستانی است نیکوگیاه آسان گذار در بلاد طی . (از منتهی الار
پیچیده گیاهلغتنامه دهخداپیچیده گیاه . [ دَ / دِ ] (ص مرکب ) پرگیاه : اِجزاء؛ پیچیده گیاه شدن چراگاه . (منتهی الارب ). اجتشاش ؛ پیچیده گیاه شدن زمین . (منتهی الارب ).
دقراءلغتنامه دهخدادقراء. [ دَ ] (ع ص ) زمین سرسبز و بسیار آب و رطوبت و پرگیاه : أرض دقراء. (از اقرب الموارد).