پرگسلغتنامه دهخداپرگس . [ پ َ گ َ ] (ق ) بمعنی معاذاﷲ. (فرهنگ اسدی چ طهران و نسخه ٔ نخجوانی ) پرگست . دورباد. هرگز : گرچه نامردمیست ، مهر و وفاش بشود هیچ از این دلم ، پرگس . رود
پرگستفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپناه بر خدا؛ حاشا؛ معاذاللّه؛ هرگز: ◻︎ رودکی استاد شاعران جهان بود / صدیک از او تویی کسائی؟ پرگست (کسائی: ۴۹).
پرگستلغتنامه دهخداپرگست . [ پ َ گ َ ] (ق ) هرگز. معاذاﷲ. پرگس . دورباد. مبادا. (نسخه ای از فرهنگ اسدی ). بمعنی معاذاﷲ است که در مقام انکار باشد یعنی مبادا که چنین باد. چون معاذاﷲ
پرگستلغتنامه دهخداپرگست . [ پ َ گ َ ] (ق ) هرگز. معاذاﷲ. پرگس . دورباد. مبادا. (نسخه ای از فرهنگ اسدی ). بمعنی معاذاﷲ است که در مقام انکار باشد یعنی مبادا که چنین باد. چون معاذاﷲ
پرگستفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپناه بر خدا؛ حاشا؛ معاذاللّه؛ هرگز: ◻︎ رودکی استاد شاعران جهان بود / صدیک از او تویی کسائی؟ پرگست (کسائی: ۴۹).
پرگسونلغتنامه دهخداپرگسون . [ پ ُ گ ُ ] (اِ) غاشیه . (از فرهنگ شعوری ). این صورت ظاهراً تصحیف برگستوان است .