پرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده١. [مقابلِ تهی] سرشار؛ لبریز؛ آکنده؛ انباشته؛ لبالب.٢. (قید) خیلی؛ بسیار: پر بیراه نیست.٣. دارنده؛ دارای مقدار زیاد (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پرآب، پرآژنگ، پرتاب
ممکورةلغتنامه دهخداممکورة. [ م َ رَ ] (ع ص ) زن پرپیچان خلقت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مطویةالخلق از زنان . (از اقرب الموارد). زن استواراندام و گردساق . (منتهی ا
تفلفللغتنامه دهخداتفلفل . [ ت َ ف َ ف ُ ] (ع مص ) گام نزدیک نهادن در رفتار و خرامیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): جاء فلان یتفلفل ؛ اذا مشی مشیة
دردلغتنامه دهخدادرد. [ دَ ] (اِ) وجع. الم . تألم . هو ادراک المحسوس المنافی ، من حیث هو مناف . (یادداشت مرحوم دهخدا). درد، خبر یافتن است ازحال ناطبیعی . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).