پرپالغتنامه دهخداپرپا. [ پ َ ] (اِ مرکب ) کبوتر پاموز (؟). (غیاث اللغات ). پرپای . مُسَروَل . مُسَروَله . کبوتری که بر پنجه و بالای آن پر بسیار دارد. کبوتر پرپا، حمامه ٔ مُسَروَ
پرپایهلغتنامه دهخداپرپایه . [ پ ُ ی َ / ی ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) جانوریست که آنرا هزارپایه میگویند و بعربی شبث خوانند. (برهان ). یعنی هزارپای و معنی ترکیبی بسیارپاست . (رشیدی ).
پرپاشلغتنامه دهخداپرپاش . [ پ َ ] (اِ مرکب ) طبق چوبین که بدان حبوب را برای گرفتن فضول پاش دهند : وقتی حضرت خاقان [ فتحعلیشاه ] به حسین قلیخان ... فرمودند... شنیده ام در عروسی ما