پروپافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پا.۲. اساس و بنیان محکم.۳. تابوتوان؛ پایداری؛ پاوپر.۴. فرصت و موقع مناسب: خوب پروپایی برایش افتاده.
پر و پافرهنگ گنجواژه ریشه، پی، بنیان. پر و پا گرفتن، پر و پا قرص= ثابت قدم. پر و پا انداختن= وسائل خوشگذرانی برای کسی فراهم کردن.
پر و پافرهنگ انتشارات معین(پَ رُ) (اِمر.) 1- پا. 2- پیش آمد ؛ از ~افتادن درمانده شدن . ؛به ~ی کسی پیچیدن کنایه از: مزاحمت و دردسر ایجاد کردن برای کسی .
پر و پالغتنامه دهخداپر و پا. [ پ َ رُ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) پا: پر و پام نجس شده . || پیش آمد : خوب پر و پائی برای فلان افتاده است . چنین پر و پائی برای هیچکس نیفتاده . || بنیان