پروهانلغتنامه دهخداپروهان . [ پ َرْ وَ ] (ص ، ق ) آشکارا. ظاهر : زو پشت روزگار قوی گشت و این سخن در روی روزگار بگوئیم پروهان .اثیرالدین اخسیکتی .
پردهانلغتنامه دهخداپردهان . [ پ ُ دَ ] (ق مرکب ) ترجمه ٔ جمله ٔ عربی بملأفیه است : زان پشت روزگار قوی گشت و این سخن در روی روزگار بگویم به پر دهان . اثیر اخسیکتی (دیوان ص 259).هی
پژهانلغتنامه دهخداپژهان . [ پ ُ ] (اِ) پزهان . آرزو. خواهش دل . آرزوی نیکیهای دیگران بی بریده شدن از او. غبطه . ظاهراً این صورت مصحف پُردهان (بمل ء فیه ) است . رجوع به پروهان شود