پروفالغتنامه دهخداپروفا. [ پ ُ وَ ] (ص مرکب ) صاحب حسن عهد بسیار : بیامد بکشت آن گرانمایه راچنان پروفا مهربان دایه را.فردوسی .
پرافادهفرهنگ مترادف و متضادافادهدار، بوالفضول، پرادعا، پرمدعا، خودستا، فضول، فیسو، گندهدماغ، متکبر، مغرور ≠ بیافاده
profilesدیکشنری انگلیسی به فارسیپروفایل ها، نمایه، نیمرخ، مقطع، خط نیمرخ، مقطع عرضی، برش عمودی، نقشه برش نما، عکس نیمرخ
میتوزلغتنامه دهخدامیتوز. [ ت ُ ] (فرانسوی ، اِ) (اصطلاح گیاه شناسی ) تقسیم غیر مستقیم سلولها بدین شرح که تقسیم سلولی [ سلول گیاهان و جانوران ] برحسب دو طریقه انجام می گیرد یکی طر