پرورفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = پروردن۲. پرورنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): بندهپرور، تنپرور، دونپرور، ذرهپرور، رعیتپرور، روحپرور.
پرورلغتنامه دهخداپرور. [ پ َرْ وَ ] (اِ) پروار. || (نف ) مزید مؤخری بمعنی پرورنده و پروراننده در آخر بسیاری از کلمات فارسی و هم عربی : آزپرور. ادب پرور. بنده پرور. تن پرور. پیر
پرورلغتنامه دهخداپرور. [ پ َرْ وَ / پ َ ] (اِ) پیوند بود مطلقاً خواه پیوند انسان به انسان و خواه درخت با درخت باشد. (برهان قاطع). || طراز. ریشه . فراویز. سجاف .
پرورلغتنامه دهخداپرور. [ پ ُرْ وَ ] (اِخ ) نام یکی از دیه های هزارجریب . (از کتاب مازندران و استراباد رابینو ص 122).
خانه پرورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپرورشیافته در خانه: ◻︎ باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است / شمشاد خانهپرور من از که کمتر است؟ (حافظ: ۹۶).
پِرْوِرْدَگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی پرورش دادن ، تعلیم دادن ، تربیت کردن ، زیردست ، شاگرد ، نوچه