پروا کردنلغتنامه دهخداپروا کردن . [ پ َرْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) باک داشتن . اکتراث . || پروای کسی کردن . التفات بدو کردن . ارتقاع : مااُعیج ُ به ؛ باک آن ندارم و پروا نکنم . (منتهی الا
پروافرهنگ مترادف و متضاد۱. باک، بیم، ترس، جبن، خوف، دهشت، رعب، محابا، مهابت، وحشت، هراس، هول ۲. احتیاط، محابا، ملاحظه ۳. اعتنا، التفات، توجه، میل ۴. آهنگ، عزم، قصد ۵. اشتیاق، رغبت، میل
ملاحظه کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. رویت کردن ۲. بررسی کردن ۳. احتیاط کردن ۴. رعایت کردن، مراعات کردن ۵. اعتنا کردن، پروا کردن ≠ نادیده گرفتن
اکتراثلغتنامه دهخدااکتراث . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) پروا کردن و باک داشتن . گویند: ما اکترث له ؛ ای ماابالی به . (از اقرب الموارد) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). باک داشتن . (تاج الم
مراعات کردنلغتنامه دهخدامراعات کردن . [ م ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نگهداری کردن . مشفقانه مراقبت کردن : مراعات دهقان کن از بهر خویش . سعدی .غم جمله خوردر هوای یکی مراعات صد کن برای یکی .