پرهیختنفرهنگ انتشارات معین(پَ تَ) (مص م .) = پرهختن . فرهیختن . فرهنجیدن : 1 - تربیت کردن . 2 - پرهیز کردن . 3 - رها کردن . 4 - برآوردن ، برکشیدن .
پرهیختنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پرهیزیدن؛ پرهیز کردن.۲. ادب کردن؛ تربیت کردن.۳. برآوردن؛ برکشیدن.
پرهیختنلغتنامه دهخداپرهیختن . [ پ َ ت َ ] (مص ) پرهختن . فرهیختن . فرهنجیدن . ادب کردن : هست یاقوت بهرمان ، پرهیخت ادب آمد که دیو از او بگریخت . (صاحب فرهنگ منظومه از جهانگیری ).||
برهختنلغتنامه دهخدابرهختن . [ ب َ هَِ ت َ ] (مص ) برهیختن . پرهیختن .فرهختن . ادب کردن . (برهان ). تربیت کردن و نیک آموختن . (ناظم الاطباء). رجوع به پرهیختن شود. || برکشیدن . (بره
تورعفرهنگ مترادف و متضاد۱. پارسایی، پرهیزگاری، پرواپیشگی، تقواپیشگی، تدین، تقوا، زهد، ورع ≠ ناپارسایی ۲. پارسا بودن ۳. پرهیختن، پرهیز کردن، تقوا پیشه کردن