پرنه قپانلغتنامه دهخداپرنه قپان . [ ] (اِخ ) ناحیتی است در سنجاق اووه ٔ ارزروم . مرکب از 13 قریه . (قاموس الاعلام ).
پرنهادنفرهنگ انتشارات معین(پَ. نَ دَ) 1 - (مص ل .) ناتوان شدن ، پرافکندن . 2 - (مص م .) کسی را از جایی بیرون راندن ، آواره کردن . 3 - از سر خود دور کردن .
پرنهیبفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپرترسوبیم؛ پرهراس: ◻︎ بدان شادمانی و آن فرّوزیب / چرا شد دل روشنت پرنهیب (فردوسی: ۷/۸۷).
پرنه قپانلغتنامه دهخداپرنه قپان . [ ] (اِخ ) ناحیتی است در سنجاق اووه ٔ ارزروم . مرکب از 13 قریه . (قاموس الاعلام ).
پرنهیبفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپرترسوبیم؛ پرهراس: ◻︎ بدان شادمانی و آن فرّوزیب / چرا شد دل روشنت پرنهیب (فردوسی: ۷/۸۷).
پرنهیبلغتنامه دهخداپرنهیب . [ پ ُ ن ِ / ن َ ] (ص مرکب ) پرترس . پربیم . پرتشویش . پراضطراب : از آن خواب کز روزگار درازبدید و ز هر کس همی داشت رازسرش گشت گردان و دل پرنهیب بدانست ک
ترییشلغتنامه دهخداترییش . [ ت َ ] (ع مص ) پرنهادن تیر را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || ضعیف کردن بیماری کسیرا. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
وحشتواژهنامه آزادنهیب. || از شاهنامۀ استاد فردوسی:دلم گشت از آن خواب بد پرنهیب - ز بالا بدیدم نشان نشیب. از ویس و رامین استاد گرگانی:نه از کار بزرگ آید نهیبش - نه از گنج گران آ