پرندفرهنگ انتشارات معین(پَ رَ) [ په . ] (اِ.) 1 - حریر ساده ، ابریشم بی نقش . 2 - شمشیر، شمشیر جوهردار.
کحلی پرندلغتنامه دهخداکحلی پرند. [ ک ُ پ َ رَ ] (اِ مرکب ) پرند نیلی رنگ . پرند که رنگ کبود دارد : چو شب در سر آورد کحلی پرندسر مه درآمد به مشکین کمند. نظامی .|| کنایه از تاریکی شب ب
شاه پرندلغتنامه دهخداشاه پرند. [ پ َ رَ ] (اِخ ) نام بانوی ایرانی که نوه ٔ یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی بوده است . شاه پرند به عقد ازدواج ولیدبن عبدالملک خلیفه ٔ اموی درآمد و یزید سوم
کحلی پرندلغتنامه دهخداکحلی پرند. [ ک ُ پ َ رَ ] (اِ مرکب ) پرند نیلی رنگ . پرند که رنگ کبود دارد : چو شب در سر آورد کحلی پرندسر مه درآمد به مشکین کمند. نظامی .|| کنایه از تاریکی شب ب
شاه پرندلغتنامه دهخداشاه پرند. [ پ َ رَ ] (اِخ ) نام بانوی ایرانی که نوه ٔ یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی بوده است . شاه پرند به عقد ازدواج ولیدبن عبدالملک خلیفه ٔ اموی درآمد و یزید سوم