پرندونلغتنامه دهخداپرندون . [ پ َرَ ] (ق ) این صورت را شعوری آورده و معنی پرندوش بدو داده است و ظاهراً تصحیفی است . (شعوری ج 1 ص 242).
پرندینفرهنگ انتشارات معین(پَ رَ دِ) [ پرند + ین ، پس . نسبت = پرندینه ] (ص نسب .) آن چه از پرند درست کنند، هر چه از حریر سازند، پرندینه .