پرنداخلغتنامه دهخداپرنداخ . [ پ َ رَ ] (اِ) تیماج و سختیان . (برهان ). ساغری سوخته . کیمخت : گفتم میان گشائی گفتا که هیچ تابم (؟)زد دست بر کمربند بگسست او پرنداخ . عسجدی .فرهنگ رش
پرداختفرهنگ مترادف و متضاد۱. ادا، تادیه، بازدادن، کارسازی، وامگذاری ۲. آهار، جلا، صیقل، صیقلی ۳. صافکاری، صاف کردن ≠ دریافت
پرداختنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ادا کردن، تادیه کردن، کارسازی کردن ۲. دادن، گذاردن، واگذاردن، وامگذاردن ۳. جلادادن، صیقلزدن ۴. اعتنا کردن، توجه کردن ۵. مشغولشدن ≠ دریافت کردن
پرداختهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اداشده، تادیهشده ۲. صاف، صیقلی ۳. فارغ ۴. آراسته، آماده، مزین، منظم، مهیا
پرداختدیکشنری فارسی به انگلیسیdefrayal, disbursement, discharge, expense, liquidation, payment, payout, reimbursement, touch