پرموتهلغتنامه دهخداپرموته . [ پ َ ت َ / ت ِ ] (اِ) بمعنی چیز باشد که بعربی شی ٔ گویند چنانکه گویند چه پرموته میخواهد یعنی چه چیز را میخواهد. (برهان قاطع).
پرمتهلغتنامه دهخداپرمته . [ پْرُ / پ ِ رُ م ِ ت ِ ] (اِخ ) در اساطیر یونانی رب النوع آتش و خالق نوع بشر و مظهر نبوغ مردمی . پرمته یکی از تیتان ها بود و پدر او را گاه ژاپه و گاه ا
جسملغتنامه دهخداجسم . [ ج ِ ] (ع اِ) مأخوذ از تازی ، تن و بدن و برموده و پرموته . و هر چیزی که دارای ماده باشد. (ناظم الاطباء). اسم عام است از هر چیزی که طول و عرض و عمق دارد
پرمتهلغتنامه دهخداپرمته . [ پْرُ / پ ِ رُ م ِ ت ِ ] (اِخ ) در اساطیر یونانی رب النوع آتش و خالق نوع بشر و مظهر نبوغ مردمی . پرمته یکی از تیتان ها بود و پدر او را گاه ژاپه و گاه ا