پرمصرفلغتنامه دهخداپرمصرف . [ پ ُ م َ رَ ] (ص مرکب ) که مصرف بسیار دارد. که بسیار بکار رود. که بسیار خرج شود.
رژیم برنجپایهrice-based dietواژههای مصوب فرهنگستانرژیمی غذایی که در آن برنج بهعنوان قوت غالب و پرمصرفترین مادۀ غذایی پذیرفته شده است
لیف کنفjute fibre, juteواژههای مصوب فرهنگستانلیفی روساقه از گیاه کتان هندی (corchorus)، که بعد از پنبه پرمصرفترین لیف گیاهی است و طول دستههای قهوهای آن تا 250 سانتیمتر میرسد
شُلَکواژهنامه آزادشُ لَ - نوعی گیاه خودرو از جمله ی علوفه ی هرز می باشد که مصرف غذایی نیز دارد و همه ساله ، چند روز پس از اولین بارندگی قوت غالب و یا صبحانه پرمصرف اهالی جنوب است
اسیدلغتنامه دهخدااسید. [ اَ ] (فرانسوی ، اِ) (از لاتینی ِاَسیدوس ، ترش ) (اصطلاح شیمی ) حاصل ترکیب جسم مفردی را با ئیدرژن اسید نامند. و این مرکب دارای طعمی گزنده و اغلب ترش است
شکر سیاهواژهنامه آزادکشت نیشکر هر ساله از اردیبهشت ماه آغاز شده و بعد از گذشت ۸ماه در اوایل دی برداشت می شودوبرای اینکه ماحصل دست رنج کشاورزان به بازار عرضه شود پس از تمیز کردن نیشک