پرسیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود سیدن، سوأل کردن، خواستن، بحث کردن، سراغ گرفتن، تعقیب کردن، کنجکاوی کردن آزمایش کردن اصول دین پرسیدن، امتحان گرفتن قیمت کردن (گرفتن)
پرسیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پرسش کردن؛ سؤال کردن.۲. (مصدر لازم) [قدیمی] جویا شدن از حال کسی؛ خبر گرفتن.
پرسیدنفرهنگ انتشارات معین(پُ دَ) [ په . ] (مص م .) 1 - خبر گرفتن ، پ رسش کردن . 2 - احوالپرسی . 3 - عیادت . 4 - بازخواست .
پرسیدنیلغتنامه دهخداپرسیدنی . [ پ ُ دَ ] (ص لیاقت ) که در خور یا محتاج پرسیدن است . درخور پرسیدن . محتاج پرسیدن . لایق سؤال . محتاج سؤال . || نوعی پرسیدن : بپریسد ناکام پرسیدنی ن
افسانه پرسیدنلغتنامه دهخداافسانه پرسیدن . [ اَ ن َ / ن ِ پ ُ دَ ] (مص مرکب ) افسانه خواستن . طلب کردن افسانه را : زند چون تکیه بر بالین ز من افسانه می پرسدبه این تقریب احوال دل دیوانه می