134 مدخل
۱. پرنور؛ پرروشنایی.۲. [مجاز] دارای قدرت بینایی زیاد.
پرسو. [ پ ُ ] (ص مرکب ) پرنور. مقابل کم سو: چراغی پرسو. چشمی پرسو.
bright
پرث و. [ پ َ ث َ وَ ] (اِخ ) پارت ، پهل ، پهلو. رجوع به پارت شود.
با سئوال از این و آن:()برس به ننه کلثوم.
پرمنفعت، سودآور، سودمند، مفید، نافع ≠ زیانبخش
juicy
fat
persona
پرسوئی . [ پ ُ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی پرسو. پرنوری . مقابل کم سوئی .
پرسود، سودآور، منفعتدار
پرسود، پرمداخل، سودآور، سودبخش، نافع ≠ کمفایده
پرسوجو کردن، پیجویی کردن، نشان گرفتن
پرسود، پرفایده، پرمنفعت، سودآور، سودبخش، سودمند، موثر، مفید، نتیجهبخش ≠ مضر