پرسناژلغتنامه دهخداپرسناژ. [ پ ِ س ُ ] (فرانسوی ، اِ) شخص مشهور و سرشناس . || شخصیت بازی که داخل ِ حوادث و موضوع نمایشنامه یا داستان باشد.
پرسوناژفرهنگ انتشارات معین(پِ سُ) [ فر. ] (اِ.) 1 - شخص مشهور، شخص مهم . 2 - شخص بازی ، کسی که در حوادث و موضوع نمایشنامه یا داستان باشد.
اسکولالغتنامه دهخدااسکولا. [ اِ ک َ وُ ] (اِخ ) موسیوس . یکی از پاتریسین های جوان رومی . وی بهنگام محاصره ٔ رم بدست پُرسِنّا (507 ق .م .) داخل اردوی دشمن گردید تا شاه را بکشد، ولی
شلیلغتنامه دهخداشلی . [ ش ُ ] (اِخ ) (اِبرام ) یکی از بازیگران تآترهای روی حوضی و مظهر بی عرضگی و ننری و بچه ننه بودن و تنبلی و بیکارگی است . این «پرسوناژ» معمولاً با «سیاه » ر
چاه رستملغتنامه دهخداچاه رستم . [ هَِ رُ ت َ ] (اِخ ) چاهی که رستم را شغاد برادرش بلطائف الحیل در آن انداخته بود و آن چاه را بشمشیر و سنانها پرساخته . (آنندراج ) : مسکن دیو سفید آمد
تیر شهابلغتنامه دهخداتیر شهاب . [ رِ ش ِ / ش َ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) درخش هایی که به شب در آسمان از سویی به سویی شوند همچو تیر پران : دوش چو سلطان چرخ تافت به مغرب عنان گشت ز تی
عنان تافتنلغتنامه دهخداعنان تافتن . [ ع ِ ت َ ] (مص مرکب ) برگشتن و رجعت کردن . (فرهنگ فارسی معین ). بازگشتن . پشت بدادن : شاه از آن گور برنتافت ستورچون توان تافتن عنان از گور. نظامی