پردهفرهنگ مترادف و متضاد۱. پوشش، حجاب، ستر، غشا، غطاء ۲. لایه ۳. راه، گاه، مقام، نغمه، نوا ۴. صحنه، نقش ۵. تابلو ۶. چادر، خرگاه، خیمه ۷. اندرون، حرم، حرمسرا
پردهدیکشنری فارسی به انگلیسیblind, curtain, drape, flap, mask, portiere, portière, purdah, shroud, smoke screen, tone, veil
تابلوی نقاشیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه نقاشی، پرده نقاشی، نقاشی، تصویر، نقاشی دیواری، مرقع طرح، عکس، رسم، پسزمینه، پلان، طرح کلی، خطوط اصلی، خطوط کلی، اسکلت
دورنمافرهنگ انتشارات معین(نَ) (ص فا.) (اِمر.) 1 - پردة نقاشی یا عکس که منظره ای دور رانشان دهد. 2 - منظره ، چشم انداز.
ادواردلغتنامه دهخداادوارد. [ اِ ] (اِخ ) (کودکان ...)پرده ٔ نقاشی عمل پُل دُلارُش . این پرده ادوارد پنجم و دوک دُیُرک را که در اطاقی در برج لندن توقیف شده اند، نشان میدهد هر دو شا
اسپاسیمولغتنامه دهخدااسپاسیمو. [ اِ م ُ ] (اِخ ) پرده ٔ نقاشی عمل رافائل (مادرید). حضرت عیسی در زیر ثقل صلیب قرار گرفته ، سر را بسوی مریم که زانو زده و دستها گشاده و در حال تشنج است