پردهانلغتنامه دهخداپردهان . [ پ ُ دَ ] (ق مرکب ) ترجمه ٔ جمله ٔ عربی بملأفیه است : زان پشت روزگار قوی گشت و این سخن در روی روزگار بگویم به پر دهان . اثیر اخسیکتی (دیوان ص 259).هی
جرعةلغتنامه دهخداجرعة. [ ج َ ع َ ] (ع مص ) یک آشام فروخوردن به یک بار. (منتهی الارب ). یک آشام فروخوردن آب به یک بار. (ناظم الاطباء). پردهان از آب و شراب را یک بار خوردن . جُرعَ
پژهانلغتنامه دهخداپژهان . [ پ ُ ] (اِ) پزهان . آرزو. خواهش دل . آرزوی نیکیهای دیگران بی بریده شدن از او. غبطه . ظاهراً این صورت مصحف پُردهان (بمل ء فیه ) است . رجوع به پروهان شود
پرده شناسفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مطرب؛ نوازنده؛ رامشگر: ◻︎ پردهشناسان به نوا در شگرف / پردهنشینان به وفا در شگرف (نظامی۱: ۳۲).۲. موسیقیدان.