26 فرهنگ

1282 مدخل


پرخور

porxor

آن‌که بسیار غذا بخورد؛ بسیارخوار.

اکول، بسیارخور، پرخوار، پرخوار، رژد، شکمباره، شکمپرست، شکمو ≠ کمخوراک

gluttonous, piggish, trencherman, voracious