پرخرجلغتنامه دهخداپرخرج . [ پ ُ خ َ ] (ص مرکب ) بسیارخرج . که خرج بسیار دارد. که هزینه ٔ فراوان دارد.
گرانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی گزاف، گرانبها، پرخرج، سنگین، بیشازتوانایی، خانهخرابکن، سرسامآور، ناعادلانه، آنچنانی
طفقاجلغتنامه دهخداطفقاج . [ طَ ] (اِخ ) ظاهراً نام موضعی به ماوراءالنهر بوده است . در تذکره ٔ تقی الدین و نیز در سه نسخه ٔ سوزنی کهن که نزد من هست این کلمه بصورت فوق آمده است که